ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
187
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
استيلاى خوارزمشاه بر بلاد جبل چون خوارزمشاه تكش در سال 590 رى و همدان و بلاد جبل را از قتلغ اينانج پسر محمد جهان پهلوان و ديگر امراى سلجوقى بگرفت ، مؤيد الدين بن القصاب وزير خليفه الناصر لدين اللّه با او به منازعه برخاست و چنان كه در اخبار او آورديم در ماه شعبان سال 592 بمرد و خوارزمشاه تكش همدان را گرفت . سپس به عللى به خراسان بازگشت و تا سال 596 كه ديده از جهان بربست به آن سامان نپرداخت . پس از او پسرش علاء الدين محمد بن تكش به جايش نشست و موالى محمد جهان پهلوان يك يك بلاد جبل را گرفتند و ازبك پسر محمد جهان پهلوان را بر خود سرورى دادند . سپس از او اعراض كردند و به نام خوارزمشاه خطبه خواندند . آخرين كسى كه از ايشان در آن سامان فرمان راند اغلمش بود . او مدتى به نام علاء الدين محمد خوارزمشاه خطبه خواند ، سپس يكى از باطنيان او را كارد زد . پس از قتل او ازبك بن محمد جهان پهلوان كه آذربايجان و اران را در دست داشت به طمع تصرف اصفهان و رى و همدان و ديگر بلاد جبل افتاد . همچنين سعد بن زنگى فرمانرواى فارس - كه او را سعد بن دكلا نيز مىگفتند - قصد استيلا بر بلاد جبل داشت و به سبب گرايشى كه مردم اصفهان به دو داشتند اصفهان را گرفت و آهنگ رى و قزوين نمود . چون خوارزمشاه از اين وقايع خبر يافت . در سال 614 پس از آنكه به ما وراء النهر و ثغور ترك لشكرهايى روانه داشت با صد هزار سپاهى راهى بلاد جبال شد و به قومس رسيد . در آنجا با دوازده هزار جنگجو از لشكر خود جدا شد و به رى رفت . در اين هنگام سعد در بيرون رى لشكرگاه زده بود . چون مقدمهء لشكر خوارزمشاه آشكار شد ، سعد پنداشت كه لشكريان آن نواحى هستند ، آمدهاند تا او را از بلاد خويش برانند ، از اين رو جنگ را آغاز كرد ، كه بناگاه چتر شاهى از دور نمايان شد و سعد از فرا رسيدن سلطان آگاه گرديد سپاهيانش از جنگ رخ برتافتند و او خود به اسارت سلطان درآمد . ازبك نيز به اصفهان آمده بود كه از ورود لشكر خوارزمشاه خبر يافت . لشكر به همدان راند ، سپس با جمعى از خواص يارانش راه كج كرد و با تحمل رنج بسيار به آذربايجان رسيد . آنگاه وزير خود ابو القاسم بن على را به پوزش خواهى فرستاد و فرمانبردارى نمود ولى در باب ارسال اموال عذر آورد كه خود اكنون با گرجيان دست به گريبان است . چون خبر اسارت سعد بن زنگى به پسرش نصرة الدين ابو بكر رسيد پدر را از سلطنت خلع كرد . سلطان محمد خوارزمشاه سعد را از اسارت برهانيد ، بدان شرط كه قلعهء اصطخر را به او دهد و ثلث خراج را به نزد او فرستد و يكى از نزديكان خود را به عقد او در آورد . آنگاه چند تن از رجال دولت را با او فرستاد كه قلعهء اصطخر را تصرف كنند . چون اتابك سعد به شيراز رسيد ديد كه پسرش عصيان كرده ولى برخى از امرا او را واداشتند تا دروازههاى شيراز را به